الغزالي
58
كيمياى سعادت ( فارسى )
انّى وَجَّهْتُ وَجْهى لِلّذى فَطَرَ السمواتِ و الْأَرْضَ [ 1 ] و براى اين بود كه رسول ( ص ) گفت : « انّ اللّه سبعين حجابا من نور لو كشفها لأحرقت سبحات وجهه كلّ من ادرك بصره [ 2 ] » . و شرح اين در كتاب مشكاة الانوار و مصفاة الاسرار گفتهايم ، از آنجا طلب بايد كرد . و مقصود آن است كه بدانى كه طبيعى بيچاره كه چيزى با حرارت و برودت حوالت كرد ، راست كرد ، كه اگر ايشان [ 3 ] در ميانهء اسباب الهى نبودند ، علم طب باطل بودى ، و لكن خطا از آن وجه كرد كه چشم وى مختصر بود و [ راه ] باز نداد : به اول منزل فرود آمد ، و از وى اصلى ساخت ، نه مسخّرى [ 4 ] ، و خداوندى ساخت ، نه چاكرى ، و وى خود از اين جملهء چاكران باز پسين است ، و در صفّ نعال باشد . و منجّم كه ستاره را در ميان اسباب آورد ، راست بود ، كه اگر نه چنين بودى ، شب و روز برابر بودى - كه آفتاب ستارهاى است كه روشنى و گرمى در عالم از اوست - و زمستان و تابستان برابر بودى - كه گرمى تابستان از آن است كه آفتاب ، به ميان آسمان نزديك شود و به زمستان دور شود . و آن خداى كه در قدرت وى هست كه آفتاب را گرم و روشن آفريد ، چه عجب اگر زحل را سرد و خشك آفريند ، و زهره را گرم و تر آفريند . اين در مسلمانى هيچ قدح نكند . و منجم از آنجا غلط كرد كه از نجوم اصل و حوالتگاه ساخت ، و مسخّرى ايشان بنديد و بندانست كه وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجومَ مُسخَّراتٍ بِأمْرِهِ [ 5 ] . و مسخّره آن باشد كه او را به كار دارند . پس ايشان كارگراناند نه از جهت خويش [ 6 ] ، بل به كار فراداشتگاناند از جهت عمّال فريشتگان - چنان كه اعصاب مستعمل است در تحريك اطراف [ 7 ] از جهت قوّتى كه اندر دماغ است . و كواكب هم از چاكران بازپسيناند ، اگر چه در درجهء
--> [ 1 ] ( قرآن ، 6 - 79 ) ، من دين و كردار خويش پاك كردم و روى دل خويش فرادادم فرا آن خداى كه بيافريد آسمانها را و زمين را . [ 2 ] خداى را هفتاد پرده است ، اگر آن پردهها را برگيرد ، انوار وجه او هر بينندهاى را خواهد سوزاند . [ 3 ] اين حرارت و برودت . [ 4 ] حرارت و برودت را اصل شمرد نه اسبابى كه خود مسخر و در تصرف حق - تعالىاند . [ 5 ] ( قرآن ، 7 - 54 ) ، [ آفريد ] خورشيد و ماه را و ستارگان رام كرده و روان به فرمان خداى . [ 6 ] نه به سر خود و به سبب خود . [ 7 ] در به حركت درآوردن اطراف بدن ( دستها و پاها ) به كار مىرود .